جایگاه شهید
ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱۳  

هر شهید کربلایی دارد که خاک آن کربلا تشنه خون اوست ، و زمان انتظار می کشد تا پای آن شهید بدان کربلا رسد و آنگاه خون شهید جاذبه ی خاک را خواهد شکست و ظلمت را خواهد درید و معبری از نور خواهد گشود و روحش را از آن ، به سفری خواهد برد که برای پیمودن آن هیچ راهی جز شهادت وجود ندارد


کلمات کلیدی:
محرم ۱۴۲۹ هجری قمری
ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱٩  

 

هنگامی   که حضرت آدم   علیه السلام به  عرش نگاه  کرد و نامهای پنج  تن  از آل  عبا  را دید  جبرئیل  آنها  را به او  معرفی کردو گفت :  برای  اینکه  توبه ات   قبول  شود  این  مطالب را بگو  ((  یا حَمیدُ بِحقّ محمّد وَ یا عالِیُ بِحقّ  علی  و  یا  فاطرُ  بِحقّ  فاطمه وَ  یا   مُحسِنُ  بِحقّ الحَسن  وَ  یا قَدیم الاِحسان بِحقّ  الحُسین )) .

 

هنگامی  که  حضرت  آدم   علیه السلام پنجمین  نام آل عبا  را به زبان آورد  ،  از گونه هایش اشک سرازیر شد و قلب او اندوهگین گردید و گفت : چرا یاد و نام پنجمین را به زبان آوردی قلبم را آزرده میکند  و اشک از دیدگانم جاری میشود ؟

 

در  این   موقع  جبرئیل شروع  به نوحه  سرایی  درباه ی  مصائب  امام حسین علیه السلام کرد و  آدم  علیه السلام به همراه  فرشتگان همگی گریستند . جبرئیل گفت : بر فرزندت حسین علیه السلام در راه حق و عدالت  ،  مصیبتی فرود  می آید که همه مصائب ، در برابر آن کوچک است .

 

حضرت آدم علیه السلام پرسید : آن مصیبت چیست ؟

 

جبرئیل گفت  :  او تنها و غریبانه  و بدون هیچ  یار و یاوری  ،  و با لب تشنه  به  شهادت  می رسد  .  ای  کاش  امام  را   در  سرزمین   کربلا میدیدی که از شدّت  تشنگی  فریادش  به آسمان  بلند بود  اما  کسی جز شمشیرها به کمک او نمی شتافتند . سر او را از قفا بریدند و خیمه ها و حرم او را  غارت کردند  و  سر مقدّس او و اصحاب و  یارانش به همراه بانوان حرم ، در شهرها می گردانند .   

 

 

            

     منبع:وبلاگ قرآن وعترت  

 

 


کلمات کلیدی:
حکایت خرابه
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٩  

 

حکایت خرابه

 

بسم الله الرحمن الرحیم

خرابه، جایی است بی سقف و حصار، در كنار كاخ یزید كه پیداست بعد از اتمام بنای كاخ، معطل مانده است. نه در مقابل سرمای شب، حفاظی دارد و نه در مقابل آفتاب طاقت سوز روز، سر پناهی

(

*************************

.
تنها در گوشه ای از آن، سقفی در حال فرو ریختن هست كه جای امنی برای اسكان بچه ها نیست.
وقتی یكی از كودكان با دیدن سقف، متوحش می شود و به احتمال فرو ریختن آن اشاره می كند، مامور می خندد و به دیگری می گوید: «اینها را نگاه كن! قرار است فردا همگی كشته شوند و امروز نگران فرور ریختن سقف اند
طبیعی است كه این كلام، رعب و وحشت بچه ها را بیشتر كند اما حرفهای امام تسلی و آرامششان می بخشد:
-
عزیزانم! مطمئن باشيد كه ما كشته نخواهیم شد. ما به مدینه عزیمت می كنیم و شما به خانه های خود باز می گردید.
دلهای بچه ها به امید آینده ارام می گیرد. اما به هر حال، خرابه، خرابه است و جای زندگی كردن نیست.
چهره هایی كه آسمان هرگز رنگ رویشان را ندیده، باید در هجوم سرمای شب بسوزند و در تابش مستقیم آفتاب ظهر پوست بیندازند.
انگار كه لطیف ترین گلهای گلخانه ای را به كویری ترین نقطه جهان، تبعید كرده باشند.
تو هنوز زنها و بچه ها را در خرابه اسكان نداده ای، هنوز اشكهایشان را نسترده ای، هنوز آرامشان نكرده ای و هنوز گرد و غبار راه از سر و رویشان نگرفته ای كه زنی با ظرفی از غذا وارد خرابه می شود. به تو سلام می كند و ظرف غذا را پیش رویت می نهد.
بوی غذای گرم در فضای خرابه می پیچد و توجه كودكانی را كه مدتهاست جز گرسنگی نكشیده اند و جز نان خشك نچشیده اند، به خود جلب می كند.
تو زن را دعا می كنی و ظرف غذا را پس می زنی و به زن می گویی: «مگر نمی دانی كه صدقه بر ما حرام است؟»
زن می گوید: «به خدا قسم كه این صدقه نیست، نذری است بر عهده من كه هر غریب و اسیری را شامل می شود
تو می پرسی كه: «این چه عهد و نذری است؟
و او توضیح می دهد كه: «در مدینه زندگی می كردیم و من كودك بودم كه به بیماری لاعلاجی گرفتار شدم. پدر و مادرم مرا به خانه فاطمه بنت رسول لله بردند تا او و علی برای شفای من دعا كنند. در این هنگام پسری خوش سیما وارد خانه شد. او حسین فرزند آنها بود.
علی او را صدا كرد و گفت: حسین جان! دستت را بر سر این دختر قرار ده و شفای او را از خدا بخواه.
حسین، دست بر سر من گذاشت و من بلافاصله شفا یافتم و آنچنان شفا یافتم كه تا كنون به هیچ بیماری مبتلا نشده ام.
گردش روزگار، مرا از مدینه و آن خاندان دور كرد و در اطراف شام سكنی داد.
من از آن زمان نذر كرده ام كه برای سلامتی آقا حسین به اسیران و غریبان، احسان كنم تا مگر جمال آن عزیز را دوباره ببینم
تو همین را كم داشتی زینب! كه از دل صیحه بكشی و پاره های جگرت را از دیدگانت فرو بریزی.
و حالا این سجاد است كه باید تو را آرام كند و این كودكانند كه باید به دلداری تو بیایند.
در میان ضجه ها و گریه هایت به زن می گویی: «حاجت روا شدی زن! به وصال خود رسیدی.» من زینبم، دختر فاطمه و علی و خواهر حسین و این سر كه بر سر دارالاماره نصب شده، سر همان حسینی است كه تو به دنبالش می گردی و این كودكان، فرزندان حسین اند. نذرت تمام شد و كارت به سرانجام رسید
زن نعره ای از جگر می كشد و بیهوش بر زمین می افتد.
تو پیش پیكر نیمه جان او زانو می زنی و اشكهای مدامت را بر سر و صورت او می پاشی.
زن به هوش می آید، گریه می كند، زار می زند، گیسوانش را می كند، بر سر و صورت می كوبد. و دوباره از هوش می رود.
باز به هوش می آید، خود را به خاك می كشد، بر پای كودكان بوسه می زند، خاك پایشان را به اشك چشم می شوید و باز از هوش می رود. آنچنانكه تو ناگزیر می شوی دست از تعزیت خود برداری و به تیمار این زن غریب بپردازی.
تو هنوز خود را باز نیافته ای و كودكان هنوز از تداعی این خاطره جگر سوز فارغ نشده اند كه زنی دیگر با كوزه آبی در دست وارد خرابه می شود.
چهره این زن، اما برای تو آشناست. او تو را به جا نمی آورد اما تو خوب او را به یاد می آوری.
چهره او از دوران كودكی‌ات به یاد مانده است. زمانی كه به خانه مادرت زهرا می آمد و برای كمك به كارهای خانه مادرت التماس می كرد. او دختر كوچك و دوست داشتنی و شیرینی را در ذهن دارد به نام زینب كه هر بار به خانه فاطمه می رفته، سراپای او را غرق بوسه می كرده و او را در آغوش می گرفته وقلبش التیام می یافته. آنچنانكه تا سالها كمك به كار خانه را بهانه می كرده تا با محبوب كوچك خود، تجدید دیدار كند و از آغوش او التیام بگیرد.
او واله و سرگشته زینب شد، ‌اما حوادثی او را از مدینه دور كرده و دست نگاهش را از جمال زینب، كوتاه ساخته. و برای اینكه خدا عطش اشتیاق او را به زلال وصال زینب فرو بنشاند، عهد كرده كه عطش غریبان و اسیران و در راه ماندگان را فرو نشاند.
او باور نمی كند كه تو زینبی! و چگونه ممكن است كه آن عقیله، آن دردانه و عزیز كرده قوم و قبیله، اكنون ساكن خرابه ای در شام شده باشد؟!
چگونه ممكن است كه بانوی بانوان عالم، رخت اسیری بر تن كرده باشد؟!
خرابه تا نیمه های شب، خرابه ای در كنار كاخ یزید كه عزاخانه ای است در سوگ حسین و برادران و فرزندان حسین.
بچه‌ها با گریه به خواب می روند و تو مهیای نماز شب می شوی.
اما هنوز قامت نشسته خود را نبسته ای كه صدای دختر سه ساله حسین به گریه بلند می شود. گریه ای نه مثل همیشه. گریه ای وحشتزده، گریه ای به سان مار گزیده. گریه كسی كه تازه داغ دیده. دیگران به سراغش می روند و در آغوشش می گیرند و تو گمان می كنی كه هم الان آرام می گیرد و صبر می كنی.
بچه، بغل به بغل و دست به دست می شود اما آرام نمی گیرد.
پیش از این هم رقیه هرگز آرام نبوده است. از خود كربلا تا همین خرابه. لحظه ای نبوده كه آرام گرفته باشد، لحظه ای نبوده كه بهانه پدر نگرفته باشد، لحظه ای نبوده كه اشكش خشك شده باشد، لحظه ای نبوده كه با زبان كودكانه اش مرثیه نخوانده باشد.
انگار كه داغ رقیه، بر خلاف سن و سالش، از همه بزرگتر بوده است. به همین دلیل در تمام طول راه، و همه منازل بین راه، همه ملاحظه او را كرده اند، به دلش راه آمده اند، در آغوشش گرفته اند، دلداری اش داده اند، به تسلایش نشسته اند و یا لااقل پا به پای او گریسته اند.
اما امشب انگار ماجرا فرق می كند. این گریه با گریه همیشه متفاوت است. این گریه، گریه ای نیست كه به سادگی آرام بگیرد و به زودی پایان بپذیرد.
انگار نه خرابه، كه شهر شام را بر سرش گذاشته است. این دختر سه ساله. فقط خودش كه گریه نمی كند، با مویه های كودكانه اش، همه را به گریه می اندازد و ضجه همه را بلند می كند.
تو هنوز بر سر سجاده ای كه از سر بریده حسین می شنوی كه می گوید: «خواهرم! دخترم را آرام كن
تو ناگهان از سجاده كنده می شوی و به سمت سجاد می دوی. او رقیه را در آغوش گرفته است، بر سینه چسبانده است و مدام بر سر و روی او بوسه می زند و تلاش می كند كه با لحن شیرین پدرانه و برادرانه آرامش كند اما موفق نمی شود.
تو بچه را از آغوشش می گیری و به سینه می چسبانی و از داغی سوزنده تن كودك وحشت می كنی.
-
رقیه جان! رقیه جان! دخترم! نور چشمم! به من بگو چه شده عزیز دلم! بگو كه در خواب چه دیده ای! تو را به جان بابا حرف بزن.
رقیه كه از شدت گریه به سكسكه افتاده است، بریده بریده می گوید: «بابا، سر بابا را در خواب دیدم كه در طشت بود و یزید بر لب و دندان و صورت او چوب می زد. بابا خودش به من گفت كه بیا
تو با هر زبانی كه بلدی و با هر شیوه ای كه همیشه او را آرام می كرده ای، تلاش می كنی كه آرامش كنی و از یاد پدر غافلش گردانی، اما نمی شود،‌ این بار، دیگر نمی شود.
گریه او،‌ بی تابی او و ضجه های او همه كودكان و زنان خرابه نشین را و سجاد را آنچنان به گریه می اندازد كه خرابه یكپارچه گریه وضجه می شود و صدا به كاخ یزید می رسد.
یزید كه می شنود؛ دختر حسین به دنبال سر پدر می گردد، دستور می دهد كه سر را به خرابه بیاورند.
ورود سر بریده امام به خرابه، انگار تازه اول مصیبت است. رقیه خود را به روی سر می اندازد و مثل مرغ پر كنده پیچ و تاب می خورد. می نشیند، بر می خیزد، ‌دور سر می چرخد، به سر نگاه می كند، بر سر و صورت و دهان خود می كوبد، خم می شود، زانو می زند، سر را در آغوش می كشد، می بوید، می بوسد، خون سر را با دست و صورت و مژگان خود می سترد و با خون خود كه از دهان و گوشه لبها و صورت خود جاری شده در می آمیزد، اشك می ریزد، ضجه می زند، صیحه می كشد، مویه می كند، روی می خراشد، گریه می كند، می خندد، تاولهای پایش را به پدر نشان می دهد، شكوه می كند، دلداری می دهد، اعتراض می كند، تسلی می طلبد و خرابه را و جان همه خراباتیان را به آتش می كشد.
بابا! چه كسی محاسن تو را خونین كرده است؟
بابا! چه كسی رگهای تو را بریده است؟
بابا! چه كسی در این كوچكی مرا یتیم كرده است؟
بابا! چه كسی یتیم را پرستاری كند تا بزرگ شود؟
بابا! این زنان بی پناه را چه كسی پناه دهد؟
بابا! این چشمهای گریان، این موهای پریشان، این غریبان و بی پناهان را چه كسی دستگیری كند؟
بابا! شبها وقت خواب، چه كسی برایم قرآن بخواند؟ چه كسی با دستهایش موهایم راشانه كند؟ چه كسی با لبهایش اشكهایم را بروبد؟ چه كسی با بوسه هایش غصه هایم را بزداید؟ چه كسی سرم را بر زانویش بگذارد؟ چه كسی دلم را آرام كند؟
كاش مرده بودم بابا! كاش فدای تو می شدم! كاش زیر خاك بودم! كاش به دنیا نمی آمدم! كاش كور می شدم و تو را در این حال و روز نمی دیدم.
مگر نگفتند به سفر می روی بابا؟ این چه سفری بود كه میان سر و بدنت فاصله انداخت؟ این چه سفری بود كه تو را از من گرفت؟
بابای شجاع من! چه كسی جرات كرد بر سینه تو بنشیند؟ چه كسی جرات كرد سرت را از تن جدا كند؟ چه كسی جرات كرد دخترت را یتیم كند؟
تو كجا بودی بابا وقتی ما را بر شتر بی جهاز نشاندند؟
تو كجا بودی بابا وقتی به ما سیلی می زدند؟
تو كجا بودی بابا وقتی كاروان را تند می راندند و زهره مان را آب می كردند؟
تو كجا بودی بابا وقتی آب را از ما دریغ می كردند؟
تو كجا بودی بابا وقتی به ما گرسنگی می دادند؟
تو كجا بودی بابا وقتی عمه ام را كتك می زدند؟
تو كجا بودی بابا وقتی برادرم سجاد را به زنجیر می بستند؟
تو كجا بودی بابا وقتی شبها در بیابانهای ترسناك رهایمان می كردند؟
تو كجا بودی بابا وقتی سایه بانی را در ظل آفتاب از ما مضایقه می كردند؟
تو كجا بودی بابا وقتی مردم به ما می خندیدند؟
تو كجا بودی بابا وقتی كه ما بر روی شتر خواب می رفتیم و از مركب می افتادیم و زیر دست و پای شترها می ماندیم؟
تو كجا بودی بابا وقتی مردم از اسارت ما شادی می كردند و پیش چشمهای گریان ما می رقصیدند؟
تو كجا بودی بابا وقتی بدنهایمان زخم شد و پوست صورتهایمان بر آمد؟
تو كجا بودی بابا وقتی عمه زینب سجاد را در سایه شتر خوابانده بود او را باد می زد و گریه می كرد؟
تو كجا بودی بابا وقتی عمه ام زینب نمازهای شبش را نشسته می خواند و دور از چشم ما تا صبح گریه می كرد؟
تو كجا بودی بابا وقتی سكینه سرش را بر شانه عمه ام زینب می گذاشت و زار زار می گریست؟
تو كجا بودی بابا وقتی از زخمهای غل و زنجیر سجاد خون می چكید؟
من بیش از همه به تو محتاجم و بیشتر از همه، فرزند توام، دختر توام، دردانه توام.
هیچ كس به اندازه من غربت و یتیمی و نیاز به دستهای تو را احساس نمی كند. همه ممكن است بدون تو هم زندگی كنند ولی من بدون تو می میرم. من از همه عالم به تو محتاجترم. بی آب هم اگر بتوانم زندگی كنم، بی تو نمی توانم.
تو نفس منی بابا! تو روح و جان منی.
بی روح، بی نفس، بی جان، چه كسی تا به حال زنده مانده است؟!
بابا! بیا و مرا ببر.
زینب! زینب! زینب!
اینجا همان جایی است كه تو به اضطرار و استیصال می رسی.
اینجا همان جایی است كه تو زانو می زنی و مرگت را آرزو می كنی.
تویی كه در مقابل یزید و ابن زیاد، آنچنان استوار ایستادی كه پشت نخوتشان را به خاك مالیدی، اكنون، اینجا و در مقابل این كودك سه ساله احساس عجز می كنی.
چه كسی می گوید كه این رقیه بچه است؟
فهم همه بزرگان را با خود حمل می كند.
چه كسی می گوید كه این دختر، سه ساله است؟
عاطفه همه زنان عالم را در دل می پرورد!
چه كسی می گوید، كه این رقیه، كودك است؟
زانوان بزرگترین عارفان جهان را با ادارك خود می لرزاند.
نگاه كن! اگر كه ساكت شده است، لبهایش را بر لبهای پدر گذاشته است و چهار ستون بدنش می لرزد.
اگر صدایش شنیده نمی شود، تنها، گوش شنوای پدر را شایسته شنیدن، یافته است.
نگاه كن زینب آرام گرفت! انگار رقیه آرام گرفت.
دلت ناگهان فرو می ریزد و صدای حسین در گوش جانت می پیچد كه رقیه را صدا می زند و می گوید: «بیا! بیا دخترم! كه سخت چشم انتظار تو بودم
شنیدن همین ابتدا، عروج روح رقیه را برای تو محرز می كند. نیازی نیست كه خودت را به روی رقیه بیندازی، او را در آغوش بگیری، بدن سردش را لمس كنی و چشمهای بازمانده و بی رمقش را ببینی.
درد و داغ رقیه تمام شد و با سكوت او انگار خرابه آرامش گرفت.
اما اكنون ناگهان صیحه توست كه سینه آسمان را می شكافد. انگار مصیبت تو تازه آغاز شده است.
همه كربلا و كوفه و شام، یك طرف، و این خرابه یك طرف.
همه غمها و دردها و غصه ها یك طرف و غم رقیه یك طرف.
نه زنان و كودكان كاروان و نه سجاد و نه حتی فرشتگان آسمان، نمی توانند تو را در این غم تسلی ببخشند.
و چگونه تسلی دهند فرشتگانی كه خود صاحب عزایند و پر و بالشان به قدری از اشك سنگین شده است كه پرواز به سوی آسمان را نمی توانند.
تنها حضور مادرت زهرا می تواند تسلی بخش جان سوخته تو باشد.
پس خودت را به آغوش مادرت بسپار و عقده فرو خورده همه این داغها و دردها را بگشا. برگرفته از ايثارگران انقلاب )
 


کلمات کلیدی:
فضيلت ماه مبارك رمضان
ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٥  

فضيلت ماه مبارك رمضان

ماه مبارك رمضان ماه دعوت مردم به ضيافت الهي

قال رسول الله: وهو شهر اوله رحمه و اوسطه مغفره و اخره

عتق من النار

رسول خدا فرمود: رمضان ماهيست كه ابتدايش رحمت ميانه

اش مغفرت و پايانش آزادي از جهنم است.

امام باقر(ع): ان رمضان اسم من اسماءالله

 

امام باقر(ع): همانا رمضان نامي از نامهاي خداوند است.

حضرت علي(ع): لا تقولورمضان ولكن قولو شهر رمضان فانكم

 لا تدرون ما رمضان؟

امام علي(ع): رمضان مگوييد: بلكه بگوييد ماه رمضان.زيرا

 شما نميدانيد كه رمضان چيست؟

حضرت رسول(ص): انما سمي الرمضان لانه يرمض الذنوب

حضرت رسول (ص): ماه مبارك رمضان از آن جهت رمضان

ناميده شده است كه اين ماه گناهان را ميسوزاند.

در حديثي آمده است: ماه رجب  ماه من، ماه شعبان ماه

 رسول خدا و ماه مبارك ر مضان ماه خدا ميباشد. علت اين

شرافت و كرامت را شايد بتوان در مطالب زير جستجو كرد:

روزه

انسان با روزه داري خويش به مقامي ميرسد كه خوابش

 عبادت، نفس و سكوتش تسبيح، دعايش مستجاب، گناهانش

بخشيده، اعمالش قبول و با حسنات دو برابر جزا داده ميشود.

نزول قران براي هدايت مردم

در دعاي وارده ميخوانيم ماه مبارك رمضان ماه نزول قران براي

هدايت عموم مردم ميباشدو باز در حديث آمده است كه بهار

 قران ماه مبارك رمضان ميباشد.ماه مبارك رمضان ماه قرائت

 قران تدبر در اين كتاب آسماني و بهره گيري از الطاف الهي در

سير الي الله ميباشد.

شب قدر

وجود شبي كه از هزار ماه بهتر ميباشد. جلوه اي خاص به اين

ماه ميدهد. در حديث است كه شب قدر قلب ماه مبارك است.

در غل و زنجير بودن شياطين

اگر ما حتي ذره اي زمينه اي پاك داشته باشيم خودمان شروع

 به عمل ميكنيم و ديگر در  اين ميانه وسوسه شياطين مانع از

 رفتن به سوي خدا نخواهد بود كه حضرت رسول فر مودند

 شياطين در غل و زنجير ميباشند.

باز بودن درهاي بهشت و بسته بودن درهاي جهنم

تو گويي كه به خاطر رحمت واسعه الهيه در اين ماه ديگر

 بهشت كسي را از در خود  بر نميگرداند و جهنم كسي را

نميپذيرد. اصلا در بند بودن شياطين فضاي روحاني حاكم و

 رحمت واسعه الهي همه دست به دست هم ميدهد تا

 انسان را غرق در معنويت سازند و تنها همت و اراده مطالب

 فوق الذكر مشتي بود نمونه خروار و توجه به اين مطالب خود

بيانگر اين برتري خواهد بود به جاست كه قبل از رسيدن ماه

مبارك تدارك لازم را ديده باشيم. تا بتوانيم هر چه بيشتر از اين

 ضيافت الهي و خوان كرم بهره بريم. واي بر ماكه از اين سفره

 بزرگ الهي محروم  و بي چيز باز گرديم.

امام صادق(ع) ميفرمايد: هر كه در اين ماه بخشيده نشود تا

سال آينده بخشيده نخواهد شد. مگر آن كه در روز عرفه

بخشيده شود.

و اگر باز هم آلوده به گناه از اين ماه خارج شويم و از غفران

الهي محروم بمانيم به فرموده حضرت رسول شقي خواهيم

 بود...

رسول اكرم ميفرمايد:

براي بهشت دري است به نام ريان كه از آن فقط روزه داران

 وارد ميشوند.

برترين ماهها

رسول خدا فرمود: ماه رمضان نزد پروردگار متعال برترين ماهها

 و روزهاي آن برترين روزها و شبهاي آن والاترين شبها و

ساعتهاي آن برترين ساعتهاست.

آرزوي بندگي خالص خدا

رسول خدا فرمود: اگر بنده بداند در رمضان چه هست البته

 دوست ميدارد رمضان يك سال باشد.


کلمات کلیدی:
شعری از امام (راحل) بمناسبت امام زمان
ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٤  

مژده آورده گل و خواهد ز بلبل مژدگاني

 

دوستان !آمد بهار عيش و فصل كامراني

ابر،در بستان برون از حد نموده در فشاني

 

باد ،در گلشن فزون از حد نموده مشك بيزي

رعد ،نالان چون شه ايران ،ز تير سيستاني

 

برق رخشان در فضا ،چون نيزه ي سالار توران

جلوه گر گشته طبقها ، پر ز درهاي يماني

 

از وصول قطره ي باران به روي آب صافي

مر درختان راست در بر ،جامه هاي پرنياني

 

دشت و صحرا گشته يكسر فرش ،از ديباي اخضر

سوسن و نسرين وياس و ياسمن و استكاني

 

گوييا گيتي چراغان است از گلهاي الوان

هم معطر ساخت بستان ،ز عطر زيمراني

 

هم منزه طرف گلشن ،از شميم اقحواني

فرش او سبز وفضايش زرد و سقفش ارغواني

 

ارغوان و رز و گل ،صحن چمن را كرده قصري

روي از اين رو ،نيم دارد سرخ ونيم زعفراني

 

و آن شقايق ، عاشق است و التفات يار ديده

برده اند از طرز خوش ،گوي سبق از نقش ماني

 

لادن و ميمون و شاه اسپر غم و خيري و شب بو

نرگس و سنبل چو چشم و زلفشان ،در دلستاني

 

ژاله بر لاله چو خال دلبران ،در دلربايي

كرده دلها را پريشان همچو زلفين فلاني

 

و آن بنفشه بين ، پريشان كرده آن زلف معطر

من كجا و طره ي مشكين و پر چين فلاني ؟

 

زين سبب ،بنگرسر خجلت به زير افكنده ،گويد :

آشكارا گويد از شهناز و شور و مهرباني

 

عشق بلبل ،كرده گل را در حريم باغ بي تاب

كبك صوت دشتي و تيهو بيات اصفهاني

 

قمريك ماهور خواند،هدهد آواز عراقي

اي خداي..........................................

 

اين جهان تازه را گر مردگان بينند ،گويند :

كرده نوروز كهن از نو ،خيال نوجواني

 

كي چنين خرم بهاران ديده چشم اهل ايران ؟

تا به صد عزت نمايد از وليش ميهماني

 

يا خداوند اين بساط عيش را كرده فراهم

مالك كون و مكان ،مرآت ذات لا مكاني

 

حضرت صاحب زمان ،مشكوه انوار الهي

قائم آل محمد ، مهدي آخر زماني

 

مظهر قدرت ولي عصر ،سلطان دو عالم

بي لحاظ اقدسش يكدم ،همه مخلوق فاني

 

با بقا ذات مسعودش ،همه موجود باقي

ريزه خوار خوان احسانش ،همه انسي و جاني

 

خوشه چين خرمن فيضش ،همه عرشي و فرشي

جوهري وعقلي و نامي و حيواني و كاني

 

از طفيل هستي اش هستي مو جودات عالم

بر سر مهر آمد و گرديد مشهود و عياني

 

شاهدي كو از عزل از عاشقان بر بست رخ را

از عطايش بدره اي گرديد ،بدر آسماني

 

از ضيائش ذره اي برخاست ،شد مهر سپهري

بهر تعظيمش كمر خم كرد چرخ كهكشاني

 

بهر تقبيل قدومش انبيا گشتند حاضر

اي كه گشتي بي خود از خوف خطاب لن تراني

 

گو : بيا ، بشنو به گوش دل نداي انظروني

كه نهادم بر سر از ميلاد شه تاج كياني

 

عيد خم با حشمت و فر سليماني بيامد

نيمه ي شعبان مرا داد عزت و جاه گراني

 

جمعه مي گويد :من آن يارم كه دائم در كنارم

عيد امسال از شرف زد سكه ي صاحبقراني

 

قرنها بايد كه تا آيد چنين عيدي به عالم

كه سروده مدحتش حق ،با زبان بي زباني

 

عقل گويد :باش خامش،جند گويي مدح شاهي

تا به كي در ظل امر غيبت كبري نهاني

 

اي كه بي نور جمالت نيست عالم را فروغي!

اي كه قلب عالم امكاني و جان جهاني !

 

پرده بردار از رخ و ما مردگان را جان ببخشا

چند اين گرگان كننداين گوسفندان را شباني ؟

 

تا به كي اين كافران نوشند خون اهل ايمان ؟

تا كي اين دزدان كنند اين بي كسان را پاسباني ؟

 

تا به كي اين ناكسان باشند بر ما حكمرانان ؟

آن كه در ظلم و ستم فرد است و او را نيست ثاني

 

تا به كي بر ما روا باشد جفاي انگليسي ؟

آنكه بر آيات حق رفت از خطايش آنچه داني

 

آنكه از حرصش نصيب عالمي شد تنگدستي

آنكه ميزد در بسيط ارض ،كوس كامراني

 

خوار كن شاها !تو او را در جهان ،تا صبح محشر

تا ببينند از شه اسلاميان اين حكمراني

 

تا بدانند از خداوند جهان اين دادخواهي

تا كند فلك نجات مسلمين را بادباني

 

حوزه ي علميه ي قم را ،علم فرما به عالم

كرده بر ايشان چو ابر رحمت حق ، در فشاني

 

بس كرم كن عمر وعزت بر كريمي كز كرامت

بهر بدخواهش رسان هر دم بلاي آسماني

 

نيكخواهش را عطا فرما بقاي جاوداني

تا ز فيض فرودين گردد جهاني چون جناني

 

تا ز فرط گل شود شاها !زمين چون طرف گلشن

رو كند بر دشمنانت هر بهاري چون خزاني

 

بگذرد بر دوستانت هر خزاني چون بهاري

ديوان امام خميني (ره)

 

 

 


کلمات کلیدی:
اینست کتاب زندگی
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢٥  

اینست کتاب زندگی

 

جان بقربان حسین و فکر جاویدان اوست

                                    مرد و زن را دست حاجت جمله بر دامان اوست

او بود شمع فروزان بساط زندگی

                                    صحنه  گیتی  منور  از  رخ  تابان  اوست

زان فداکاری که اندر راه دین حق نمود

                                    تا قیامت خلق عالم . واله و حیران اوست

سر نهاد اندر خط فرمان یزدان زین سبب

                                    ما سوی الله را همه سر در خط فرمان اوست

جان خود را در ره ابقای دین ایثار کرد

                                    دین حق مرهون عزم و همت شایان اوست

در مدیحش نص قرآن آیه ذبح عظیم

                                    هم حسین و منی از قول نبی در شآن اوست

در کتاب آفرینش بود دیباچه ای

                                    نام دلجوی حسین از لطف حق عنوان اوست

شرح جانبازی او یکسر کتاب زندگییست

                                    جان  فدا کردن  نخستین  مصرع  دیوان اوست

هر که در عالم دم از قانون آزادی زند

                                    در  حقیقت  خوشه  چین  خرمن  احسان اوست

کشته شد اما نشد تسلیم نامردی و زور

                                    چون سر افرازی و مردی , ایده و ایمان اوست

جان خود را کرد اگر ایثار در احیای دین

                                    جان  فدا  کردن  پی  احیای  دین  پیمان اوست

درس رادی  و جوانمردی بعالم دادو رفت

                                    کاخ  حریت  بپا  از  درس  جاویدان  اوست

تشنه لب جان داد چون در راه یزدان زین سبب

                                    جان  عالم  تشنه  لعل  لب  عطشان  اوست

راحت و آسوده است از وحشت روز قیام

                                    آنکه چون سروی بعالم دست بر دامان اوست

 

نگارنده سید جواد افتخاریان دامغانی


کلمات کلیدی:
مبعث آخرين فرستاده خدا بر تمامی دوستدارانش مبارکباد
ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱۸  

بخشي از حكمتها و سخنان پيامبر(ص)

در ضمن يك حديث طولاني آمده است كه راهبي به نام شمعون بن لاوي از نوادگان يهودا-كه اين يهودا خود از حواريون حضرت عيسي بود- پرسشهاي بسياري از پيامبر پرسيد و حضرت به تمام آن پرسشها پاسخ گفت تا اينكه آن راهب به پيامبر ايمان آورد و نبوتش را تصديق كرد و ما همان اندازه كه مورد نياز است از اين حديث را نقل ميكنيم.

از آن جمله شمعون پرسيد:به من بگو عقل چيست و چگونه است و چه چيز از آن منشعب ميشود و چه چيز منشعب نميشود و اقسام و انواع آنرا برايم توصيف نما؟

پس رسول خدا فرمود: همانا عقل زانو بندي است بر ناداني و نفس اماره. مانند پليد ترين جانوران است كه اگر پايش بسته نشود بيراهه ميرود و سرگردان ميشود. پس عقل زانو بند نادانيست.

و به راستي خداوند عقل را آفريد و به او فرمود: رو كن و او رو كرد و سپس فرمود: برگرد و او برگست. آنگاه خداي تبارك و نعالي به او فرمود: به عزت و جلالم سوگند كه من آفريده اي از تو بزرگتر و فرمانبردارت نيافريدم. به تو آغاز كنم و تو را به درگاه خود برگردانم. مهيار پاداش و كيفر تويي. پس از عقل بردباري نشات گرفت و از بردباري دانش، و از دانش هوشياري، و از هوشياري، پاكدامني و از پاكدامني، خويشتن داري و از خويشتن داري، حيا و از حيا، وقار و از وقار، پايداري بر كار خوب ، و از پايداري بر كار خوب بيداري از كار بد، و از بيزاري از كار بد ،پيروي از اندرزگو،پس اين ده دسته از انواع اخلاق نيك است و هر كدام از اين ده دسته، ده نوع ديگر را در بر دارند:

دستاوردهاي بردباري: آراسته شدن به  خوبيها-هم نشيني با نيكان- خواري زدايي- عزيز گشتن-رغبت به نيكي-نزديك شدن به درجات عالي-گذشت-مهلت بخشي-احسان و سكوت-همه اينها ثمره بردباري است.


کلمات کلیدی:
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٢٠  

اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله
وَ عَلَیَ الاَرواحِ الَّتی حَلَّت بِفِنائِکَ عَلَیکَ مِنی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بقیتُ وَ
بَقیَ اللَیلِ وَ النَهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللهُ اخِرَ العَهدِ مَنّی لِزیارَتِکُم
اَلسَّلامُ عَلَی الحُسَین وَ عَلی عَلی بنِ الحُسَین وَعَلی اَصحابِ الحُسَین


« پیام حسین »


بملتی که مرامــــش بــــود مرام حسیــن             من احتـــــرام گــذارم به احتـــرام حسین
از آن جهت شده دیوان کربــــــلا دل ما                 که افتتـــــاح شده از ازل به نــــام حسین
هنوز یـــــاد کند قـــلب عالـــــم امکـــان               ز ذوالجنـــاح که امد سوی خیـــام حسین
هنوز تشــــنه بگریــد چو آب میـــنو شد             هنــوز می شنــود گوش دل پیـــــام حسین
بباغ سروخرامان بخاک وخون میریخت                     فتاد چون بزمین سرو خوش خرام حسین


کلمات کلیدی:
ولادت حضرت فاطمه (س)
ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱٤  

خجسته ولادت با سعادت ریحانه بوستان نبوت

فخر زنان عالم حضرت فاطمه الزهرا (س)

و فرزند برومندش حضرت امام خمینی را

 به حضرت ولی عصر و تمامی مسلمانان

 جهان تبریک عرض می نمایم


خدای فاطمه در یک جمله کوتاه از احادیث قدسی . او را راز آفرینش و علت نهائی خلقت معرفی کرده می فرماید:

( یا احمد لولاک لما خلقت الافلاک . و لولا علی لما خلقتک . و لو فاطمه لما خلقتکما )

ای  احمد (ص) اگر تو نبودی جهان را نمی آفریدم . و اگرعلی نبود ترا نمی آفریدم . و اگر فاطمه نبود شما را نمی آفریدم

 


کلمات کلیدی:
انتظار فرج
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٧  

گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است ؟        گفتا : تو خود حجابی  ورنه رخم عیان است

            انتظار فرج : انتظار صدور فرمان عمومی علیه کفر و ستم است .

انتظار:یعنی بر طرف کردن عوامل غیبت او و فراهم ساختن زمبنه ظهورش .

      ظهور موفور السرورا و پایان رنجها و گمراهیهای بشریت و آخرین امید

            انسان برای رسیدن به عدالت . صلح . معنویت و سعادت است

راست قامتان منتظر . هر روز بر او سلام می کنند . با او تجدید عهدی می نمایند .

    برای یاریش همیشه آماده اند و از هر چه که ظهور او را تاخیر می اندازد

             (گناه.دنیاطلبی . ظلم . فساد . منکر و ......) پرهیز می کنند .

 


کلمات کلیدی:
خواسته ای از مهدی فاطمه
ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٤  
هتک حرم برده ز جانها نفس  
 
مهدی زهرا تو بفریاد رس    


کلمات کلیدی:
سی امين سفر رياست محترم جمهور
ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٤  

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

 
که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید

امروز مردم شریف استان سمنان


میزبان مهمانان محترمی می باشند

امروز ریاست محترم جمهوربا هیئت

 همراه

در سی امین سفر استانی خود

به شهرهای شاهرود و دامغان

 سفرمی کنند


مقدمشان را با گل پذیرائیم



کلمات کلیدی:
نخل حداده
ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٥  
اولین نخل حداده   1385 شمسی
کلمات کلیدی:
موقعیت جغرافیائی روستای حداده دامغان
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۳  

روستای حداده در ۳۶ کیلومتری شرقی شهر دامغان و ۲۱ کیلومتری غربی شهر شاهرود و در استان سمنان در جنوب رشته کوه البرز واقع می باشد و روستاهای همجوار آن در ضلع غرب روستاهای کاته ملا و مومن آباد و عبدا..آباد واقع میباشد و در ضلع شرقی آن روستاهای قلعه حاجی و مراد آباد و راهنجان و دهملا و در ضلع شمالی آن جاده تهران مشهد و ضلع جنوبی آن به خط راه آهن و کویر مرکزی ایران./


کلمات کلیدی:
گوشه هائی از مراسم محرم روستای حداده دامغان
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۳  

گوشه هائی ازچگونگی برگزاری سوگواری اباعبدالله الحسین (ع)

در روستای حداده و روستاهای همجوار

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

در روستای حداده و روستاهای همجوار خادمین حسینیها از چند روز مانده به ماه محرم به تدارک  سیاه پوش نمودن حسینیها می نمایند و پس از سیاه پوش نمودن اقدام به تمیز کردن حسینه کرده و خادمینی که مسئولیت راه اندازی سیستم صدا را دارند اقدام به نصب و یا سرویس کردن سیستمهای صوتی می کنند و تا شب اول ماه محرم تمام کارهای لازم را انجام می دهند و من بخاطر اینکه سر شما عزیزان را به درد نیاورم اشاره ای به جزئیات نمی کنم .

به هر جهت مراسم عزاداری ابا عبدالله الحسین (ع) در روستای حداده از شب اول به شکل زیر شروع شده و به همین ترتیب ادامه می یابد .

در زمان اذان مغرب  تمامی اهالی روستا که شاید در همان شب اول جمعیتی بالغ بر 1000 نفر شوند که بسشتر آنها از تهران و بقیه شهرستانها تشریف آورده اند و ساکن غیر دائم روستا می باشند و یا از بستگان و دوستان اهالی ساکن در روستا هستند اعم از زن و مرد برای برگزاری نماز جماعت به حسینیه می آیند و بعد از برگزاری نماز جماعت یکی از قاریان به تلاوت آیاتی از کلام الله مجید می پردازد و بعد از آن روحانی که از طرف هیئت امنا حسینیه دعوت شده است به منبر رفته و به  سخنرانی می پردازد که تقریبا" 45 دقیقه صحبت می کند و بعد از آن سفره های غذا  برای صرف شام توسط خادمین گسترانیده و به تمام افراد شام می دهند که با مدیریت خوبی که سرپرست خادمین دارد حدود 30 دقیقه به طول می انجامد. بعد از شام حدود یک ساعت جمعیت متفرق شده و اکثرا"به منزل رفته و خادمین اقدام به جمع آوری ظروف غذا و تمیز کردن حسینیه و جمع آوری فرشهائی که برای نماز جماعت و بقیه مراسم تا زمان صرف شام در صحن حسینیه پهن شده بود می نمایند و بعد از یک ساعت مردان و زنان به حسینیه آمده و خانمها در طبقه بالا به تماشا می نشینند . و نوحه خوانان اقدام به خواندن نوحه کرده و کم کم جوانان دور مداح را احاطه کرده و بر سینه خود میزنند و وقتی جمعیت قابل توجهی جمع گردید همانگونه که مداح در حال نوحه خواندن می باشد افراد به شکل خاصی اقدام به گرفتن دوره می کنند و تا حدود ساعت 12 نیمه شب مراسم سینه زنی و دوره گرفتن ادامه دارد و بعد از آن با خواندن دعا مجلس  به اتمام می رسد و این مراسم هر شب به همین شکل ادامه پیدا می کند و تقریبا تا شب پنجم محرم اگر اغراق نکنم تقریبا"جمعیتی بین 2500 تا 3500 برای عزاداری به روستا می آیند . ولی عزاداری شبهای تاسوعا و  عاشورا حالی دیگر دارد که زبان از بیان آن قاصر است . در پایان این مطالب   چند عکس که مربوط به همین مراسم دوره گرفتن و عزاداری  است را برایتان می گذارم . خیلی دوست داشتم چند دقیقه ای فیلم از قسمتهای مختلف عزاداری امام حسین (ع) را که از این روستا و روستاهای همجوار گرفته بودم را برایتان می گذاشتم  اما به دلیل اینکه این سایت نوپاست امکانات نصب فیلم بر روی سایت را نداشتم و امیدوارم در آینده بتوانم کدهای آنرا تهیه و اقدام به گذاشتن فیلم از این صحنه های دیدنی  باشم .

ولی چنانچه افرادی تمایل دارند که از فیلمبرداری های انجام شده بهره ببرند می توانند در قسمت (نظرات) مکاتبه نمایند تا به آدرس ایمیل آنها ارسال گردد.

مراسم دوره گرفتن در شبهای محرم حدادهمداح اهل بیت در حال مداحی برای افرادی که دوره گرفته اند

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی:
ادامه مراسم عزاداری حداده و روستاهای همجوار
ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۳  

ان الحسین مصباح الهدی و  سفینه النجات

چگونگی عزاداری سرور و سالار شهیدان حسین ابن علی (ع) در روزهای محرم این روستا

در روز پنجم ماه محرم از اولین ساعات روز عزاداران حسینی با جمع شدن در حیسنیه طی مراسم خاصی  با نوحه سرائی و سینه زنی  حرکت می کنند  و از انتهای روستا ( یعنی از سمتی که دو روستای حداده و کلاته ملا به هم مرتبط می شوند ) به جلوی یکی یکی منازل رفته و گاها" با خواسته صاحب منزل و دعوت نمودن عزادارن به داخل حیاط  دقایقی را در حیاط  منزل به سینه زنی می پردازند و با ذکر صلوات و فاتحه برای رفتگان و بازماندگان آن منزل نوحه سرائی و سینه زنی را مدتی قطع کرده و صاحب خانه به کمک خادمین از عزادارن با شربت و شیر و شیرینی و غیره و حتی با نانهای محلی مانند تفتان پذیرائی می کنند و در زمانی که پذیرائی به پایان رسید عزاداران با ذکر سه بار بلند یا حسین گفتن حرکت کرده و از منزل خارج می شوند و پرچمی را که به اصطلاح به آن پنجه  یا  طوق می گویند و  یا علامت می گویند و صاحب  خانه آنرا نذر کرده را با خود می برند (البته در برخی از منازل هم در همان جلوی منزل اقدام به ذکر صلوات و فاتحه می کنند و برای اهل منزل و گذشتگانشان دعا می کنند و در بیرون از منزل پذیرائی می شوند ) و به همین ترتیب تا اذان ظهر به این کار ادامه می دهند و با بر پائی  نماز جماعت به اتمام می رسد .

در بعد از ظهر همانروز حدود ساعت 5/3 مجددا" به ادامه منازلی که پرچم و یا علامت  دارند رفته و تا اذان مغرب به این کار ادامه می دهند و درآن هنگام نماز جماعت برپا می گردد و به همان شکل که در بالا مراسم عزاداری در شب توضیح داده شد ادامه پیدا می کند. و جمع آوری پرچمها و علامتهای  بقیه  منازل برای بعد از ظهر روز ششم محرم به شرحی که بالا داده شد اقدام می گردد .

در روز ششم ماه محرم در این روز عزاداران حسینی روستاهای راهنجان – مراد آباد – کلاته ملا – دهملا – مومن آباد و روستای حداده  در  نزدیکی روستای قلعه حاجی  طبق رسوم سنوات گذشته جمع می شوند ( در اینجا لازم بذکر است:در روز قبل از طرف هیئت امناء حسینیه  میزبان به تمامی هیئتهای مهمان دعوت نامه ای

ارسال میگردد و جزئیاتی  مانند ساعت ورود عزاداران آن روستا به داخل حسینیه و ... مرقوم می گردد . و این جزئیات برای این است که زمان ورود هیئتها با هم تداخل پیدا نکنند و بتوانند هر روستا به اندازه کافی به عزاداری به پردازند ) و هر روستا با ترتیبی که میزبان اعلام نموده است وارد روستای قلعه حاجی می شوند و هیئت عزاداران روستای میزبان به پیشباز عزاداران مهمان رفته و با مراسم خاصی به این شکل که بزرگترها و ریش سفیدان هر دو روستا (روستای مهمان و روستای میزبان) در جلوی هیئت و بقیه سینه زنان یا زنجیر زنان در پشت سر آنها قرار می گیرند و مداح  روستای مهمان  که معمولا"از مداحهای قدیمی تر هستند با خواندن اذکاری از مداح  روستای میزبان اجازه ورود می خواهد ( به اصطلاح محلی می گویند هیئتها به هم سلام می دهند ) و بدین شکل با رد و بدل کردن چند بیت ذکر در نهایت به عزاداران مهمان اجازه ورود داده و هیئت میزبان با قرار گرفتن در دو طرف و گشودن راه  و با گفتن اذکاری مانند اجر شما با ابا عبدالله الحسین  و.... خوش آمد گوئی میکنند و هیئت مهمان با زدن سنج و گفتن یا حسین با صدای بلند از بین عزاداران میزبان گذشته و بعد از آن با سینه زنی و یا زنجیر زنی به ادامه راه تا داخل حیسنیه  می پردازند و در بین مسیر اهالی عزادار روستای قلعه حاجی در بین راه از مهمانان خود با شیر و شربت پذیرائی کرده و جلوی عزاداران مهمان چند گوسفند قربانی می نمایند و به همین شکل عزاداران روستاهای دیگر یکی یکی وارد روستا و سپس وارد صحن حسینیه شده و تا پایان زمان مقرر به سینه زنی و یا زنجیر زنی  خود ادامه می دهند وبعد از آن عده ای  داخل ساختمان حسینیه شده و با چای از آنها پذیرائی می گردد و برخی نیز به بیرون از حسینیه می روند و یا به تماشای هیئتهای دیگر می پردازند و یا به یکی از منازل روستا برای استراحت و پذیرائی می روند (  باید اینجا یادآور شوم که تمام منازل روستا درب منازلشان را به روی عزاداران حسینی  باز می گذارند و اقدام به پخت غذا برای مهمانان خود می کنند و عزاداران به هر خانه ای که بخواهند برای صرف نهار تشریف می برند و فرقی نمی کند که فامیل باشند یا غریبه )  بعد از عزاداری هیئتها . روحانی منبر رفته و به سخنرانی می پردازد و بعد از آن که سخنرانی به پایان رسید معمولا" وقت اذان است با بر پائی  نماز جماعت  به عزاداری پایان داده و افرادی که تا آنزمان در حسینیه مانده بودند متفرق شده و به منازل روستا برای پذیرائی و صرف نهار تشریف می برند و چون خادمین حسینیه نیز برای عزاداران  تهیه و تدارک نهار را می بینند از عزاداران دعوت به عمل می آید که برای صرف نهار در همان حسینیه تشریف داشته باشند و بعضی ها هم در همان حسینیه برای پذیرائی  می مانند و بعد از آن در حسینیه و تمام منازل روستا تقریبا" در یک زمان اقدام به دادن غذا به مهمانان خود می کنند تا کسی گرسنه به روستای خود بر نگردد . پس از صرف نهار عزاداران به روستای خود بر می گردند ./

 در نهایت لازم به ذکر است که خانمها معمولا" در حین عزاداری مردان  بر روی پشت بام حسینیه و یا در طبقه بالای حسینیه می روند  و یا در کنار هیئتها و از پیاده روها به تماشا و گریه و شیون کردن برای خاندان امام می پردازند ./

در روز هفتم ماه محرم  به همان شکلی که برای روز ششم توضیح داده شد روستاهای قلعه حاجی - راهنجان – حداده و کلاته ملا در روستای مومن آباد دعوت می باشند و با همانگونه که در روستای قلعه حاجی به عزاداری پرداخته بودند در این روستا هم اقدام به عزاداری می نمایند و در پایان بعد از صرف نهار به روستاهی خود باز می گردند ./

در روز هشتم ماه محرم  نوبت میزبانی  روستای حداده است و پذیرای عزاداران  عزیز روستاهای مومن آباد – کلاته ملا – قلعه حاجی – مراد آباد – راهنجان  می باشند و در این روستا و این روز را هم مانند روزهای گذشته پشت سر می گذارند ./

در روز نهم ماه محرم  نوبت میزبانی روستای کلاته ملا  فرا می رسد و با دعوت شدن روستاهی  مومن آباد – مراد آباد – راهنجان –قلعه حاجی و حداده در آن روستا گرد هم آمده و مانند روزهای قبل به عزاداری می پردازند و فقط یک فرق جزئی دارد و آنهم اینست که روستای حداده در آنجا بعد از سینه زنی  به شکل خاصی اقدام به گرفتن دوره می کنند ./

در روز دهم ماه محرم ( عاشورا )  عزاداری در این روز که با همه روزها فرق می کند  به این صورت است که عزاداران همه روستاها در داخل خود روستا به  عزاداری می پردازند و فقط عزاداران روستای کلاته ملا مهمان عزاداران روستای حداده  می باشند و گاها" اهالی روستای حداده شخصا"بستگان خود را در روستاهای همجوار دعوت می کنند و خیلی از مردم شهر شاهرود چون به مراسم این روستاها آشنا می باشند به حداده تشریف می آورند و مردم مهمان نواز این روستا پذیرای آنان نیز می باشند و مراسم به این شکل است ./

در شب قبل بعد از مراسم عزاداری خادمین تا صبح به تمیز کردن و نظافت حسینیه می کنند و حتی مسیر حرکت هیئت محترم روستای کاته ملا را جاروب و آب پاشی می کنند و بعد نیست که در اینجا این نکته را هم اضافه کنم (هر روز دهه اول ماه محرم  با  طلوع صبح بسیاری ازاهالی حداده برای اداء نماز جماعت و تلاوت زیارت عاشورا به حسینیه می آیند و خادمین با دادن صبحانه که معمولا کره و پنیر و مربا و حلیم و...می باشد از آنها پذیرائی می کنند )  بعد از طلوع آفتاب یکی از قاریان قرآن که صدای بهتری دارد با قرار گرفتن در پشت میکروفون اقدام به قرائت قرآن می کند و اهالی روستا کم کم خود را برای بر پائی مراسم عزاداری آماده می کنند و در این بین دو تا از خادمین  با اسبی که لباس زیبائی برتن آن کرده و به اصطلاح به آن ذوالجناح می گویند که یکی از آنها وظیفه هدایت آنرا بر عهده دارد  و یک نفر نیز که پرچم سبزی در دست دارد و در جلوی اسب حرکت می کند  به کوچه های روستا رفته و با گفتن یا حسین به این سو و آن سو می رود و معمولا" بعضی از عزاداران فرزندان کوچک خود را به عنوان تبرک چند قدمی سوار ذوالجناح می کنند و مبلغی را برای مخارج حسینیه به خادمین مسئول ذوالجناح می دهند (در پرداخت وجه اجباری نیست) خلاصه  تقریبا" حدود ساعت  نه  صبح کم کم  عزاداران میزبان برای به  پیشباز رفتن هیئت مهمان در حسینیه  جمع میشوند و حدود ساعت نه و نیم با خواندن نوحه و سینه زنی به سمت ابتدای ورودی روستای حداده (از جاده ای که بین دو روستا واقع شده) حرکت می کنند و منتظر رسیدن هیئت کلاته ملا می مانند . با رسیدن هیئت مهمان به شرحی که برای روز ششم داده شد پس از اجازه ورود هیئت زنجیر زن کلاته ملا که بزرگترهای آنها به صورت سینه زن در جلو حرکت می کنند با زدن سنج و دهل و حرکت دادن زنجیرها بر روی سر و آوردن دستها به بالای سر و با گفتن یا حسین با سرعت بیشتری از بین هیئت سینه زن میزبان عبور می نمایند و عزادارن حداده به آنها خوش آمد می گویند و زمانی که عزاداران مهمان عبور کردند با زدن سینه و زنجیر به راه خود ادامه می دهند و هیئت میزبان از پشت سر آنها با سینه زنی حرکت می کنند در بین مسیر با شربت و شیر از عزاداران مهمان و میزبان  پذیرائی می شود وهمچنین  چند گوسفند در جلوی آنان قربانی می کنند . با رسیدن هر دو هیئت به داخل حسینیه دقایقی را به زنجیر زنی و سینه زنی سپری می کنند و هیئت حداده برای رفتن و آوردن  شترهائی که با پارچه سیاه آنها را سیاه پوش نموده اند و چند نفر مرد و دختران کوچک سیاه پوش سوار بر آنها و در جلوی آنها ذوالجناح و در پشت آنها شیری (فردی با پوشیدن لباسی شبیه شیر) که بر روی دو تخته( که بلا تشبیه بر روی هر کدام  آنها یک مجسمه ای بعنوان شهدای کربلا قرار دارد) با بر داشتن  کلوخه های خاکی  که از قبل در دو طرفه مجسمه ها قرار داده شده را بالای سر خود برده و کلوخه ها را با هم زده و به اصطلاح خاک بر سر خود می ریزد و در پشت سر آنها تابوتی که با قرار گرفتن فردی در داخل آن و خواندن قرآن و در نهایت بچه های کوچک که بیشتر دختران زیر 10سال می باشند تابوت کوچکی را که با پارچه های مشکی و سبز آن را تزئین کرده اند و در آن مجسمه طفلی را کذاشته و بر سر دست دارند  و جوانان علامت به دست در ابتدا و انتها و همچنین عده ای با گرفتن نخل (که از امسال یعنی سال 1385 شمسی آن اضافه شده  ) و از مردان پیر و جوان گرفته تا کودکان با بر روی دست داشتن و به حرکت در آوردن آنها بر سر میزند و همراه با زمزمه های مداح که از طریق بلند گو پخش میشود به گفتن  وای حسین کشته شد      سرور دین کشته شد و.....از محلی که در نزدیکی حسینیه می باشد به داخل حسینیه آورده و هیئت محترم عزادار کلاته ملا و دیگر مهمانان به آنها پیوسته و با بر سر و سینه زدن و گریه کردن که قابل وصف نمی باشد چند دور در صحن حسینیه می گرددند ( در اینجا باید به این نکته اشاره کنم که قلم از نگارش و زبان از گفتن آن صحنه ها واقعا"قاصر است و باید از نزدیک شاهد آن بود) و بعد از اتمام مراسم فوق عزاداران مهمان و میزبان به گرفتن دوره اقدام می کنند وبه سینه زنی می پردازند .  بعد از پایان دوره روحانی برای سخنرانی به منبر رفته و عزاداران برای نشستن به داخل شبستانها می روند  و خانمها نیز در طبقه بالا که شاهد و نظاره گر مراسم بودن  در آنجا با شربت و قهوه و چای پذیرائی می شوند و در زمان اذان ظهر روحانی  به سخنرانی خود پایان داده و نماز ظهر عاشورا به صورت جماعت اداء  می گردد و سپس برای صرف نهار و پذیرائی  به منازل تشریف می برند و پس از صرف نهار مهمانان عزیز به شهر و روستای خود باز می گردند ./ 

در روز یازدهم ماه محرم (روز پایانی مراسم محرم) نوبت میزبانی روستای محترم راهنجان می باشد که با دعوت کردن روستاهی مومن آباد – کلاته ملا – حداده – مرادآباد – قلعه حاجی و دهملا و دیگر عزیزانی که بدون دعوت از شاهرود تشریف می آورند به صورت روزهای ششم تا نهم با این تفاوت که بعد از آمدن هیئتهای مهمان به داخل حسینیه عزاداران میزبان برای آوردن نخل که تقریبا از 15 سال پیش مراسم نخل بر داشتن در آن روستا رواج یافته است اقدام می کنند و بعد ازاینکه نخل را به داخل حسینیه آوردند تمام عزاداران مهمان به جمع عزاداران میزبان می پیوندند  و چندین مرتبه با سینه زنی و یا حسین گفتن به دور  صحن حسینیه  می گرددند و بعد از آن با سخنرانی روحانی و اقامه نماز ظهر مراسم به پایان رسیده و برای پذیراءی و نهار در داخل حسینیه و یا منازل اقدام می کنند . و سپس به شهر یا روستای خود بر می گردند ./

             

در بعد از ظهر روز یازدهم کم کم مهمانان و ساکنین غیر دائم روستاها  جهت عزیمت به شهرهای خود اقدام می نمایند و در صد کمی از آنها چنانچه بتوانند برای چند روز دیگر در روستاهای خود مانده و سپس رهسپار شهر خود می گرددند ./

در حال حاضر فرصتی جهت فرمت کردن بیشترعکس از مراسم محرم ندارم انشاالله در آینده نه چندان دور برای شما عزیزان چند عکس دیگر از محرم سال 1385 جا گذاری می کنم  ./ با تشکر مدیر سایت

هر گونه انتقاد شما را با کمال مسرت پذیرائیم ./

عکس فوق مربوط به نخل روستای حداده می باشد ./

 

 

 

 زنجیر زنان عزیز هیئت محترم کلاته ملا در راه رسیدن به حسینیهورود هیئت عزاداران روستای راهنجان به صحن حسینیه حداده

 زنجیر زنان محترم روستای کلاته ملا در کوچه های حداده در راه رسیدن به حسینیه

 سلام دادن دو روستای حداده و کلاته ملا در روز هشتم محرم   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی: